عکس. عکس . عکس....
ادامه مطلب رو بزنید لطفاًًًًًًًًًًًًً ........ این لباس مامان دوزه برای جشن دندونی پسرم ژست پسری رو میبینید ..... بعد از جشن دندونی به سرمون زد موهای ابوالفضل رو کوتاه کنیم با چه ترفندهایی موهارو کوتاه کردیم خدا میدونه اینم بعد از کوتاه کردن موهای اقا پسرمون عکس روز عاشورا سال٩٠ ...
نویسنده :
مامان
17:23
ژست پسری
( مهمانسرای بوشهر ) وقتی میخوای ازش عکس بگیری از این ژستها میگیره ...
نویسنده :
مامان
23:16
ملاقات با دوستان
اولین ملاقات ابوالفضل با آبتین عزیز پسر نداجون خیلی خوب بود به توام خیلی خوش گذشت اینجا کنار ساحل بوشهره اولین قرار نی نی سایتی بعد از یک سال ابوالفضل و پویان عسلی بازم پسر ندا جون خودمونیم چقدذر دوست به اسم ندا دارماااااااااااااا نداها و پسملای نازشون دوستتون دارم ...
نویسنده :
مامان
23:12
تولد زنبوری
سلام میخواستم روز تولد برات تولد بگیرم اما به این خاطر که تو ماه صفر بود نتونستم گذاشتم بعد از ماه صفر .اما بالاخره این روز بزرگ رو جشن گرفتیم . مهممون زیادی نداشتیم فقط مامان جونا و بابا جونا و عمه ها عمو و خاله دایی بودن جمعا 14 نفر ...... لطفا ادامه مطلب رو بزنید ... اینم لباس تولد که بازم مامان دوزه اینم خاله اذی اورده نیاورده افتتاحش کردی اینم کیک تولده زود از یخچال دراوردم اب شده بود نوش جونت عزیزم &...
نویسنده :
مامان
23:06
365 روزگی
تولدت مبارک بوسه میزنم بر دستان تمام مادران امسال درست شب قبل از تولدت توفیق اجباری پیش اومدکه ما بریم خونه مامانی . هر جایی که پا میگذاشتم تمام خاطرات سال گذشته برام تداعی میشد .... اخ که انگار دیروز بود................... نمیشه گفت شب تلخی بود شب پر از اضطراب و شیرینی انتظار ... ساعت 6 غروبه و سن گل پسرمونم ٩ ماه تمام و 9 روز ( انگار به جای غذا چسب خوردم یا اینکه مهر مادر و فرزند باعث میشه این جدایی اتفاق نیافته ) و اینکه اصرار من برای طبیعی به دنیا اوردنتو به دنیا نیودن تو تمام برنامه ها رو به هم ریخت . تازه از مطب دکتر اومدم دکتر ، سونو ، هر جایی که میرفتم همه همین یک جملرو میگفتن ااااا خانم چرا تا حالا بچه به...
نویسنده :
مامان
17:30







